تبليغاتX
عشق تنها
 
کاش نمیدیمت ----- کاش عاشق نمیشــــــــــــدم
   
 

با سلام به همگي دوستان عزيزم كه من رو اينجا تنها نگذاشتن. بعد از مدت طولاني من دوباره برگشتم و ممنون از پيغام هاي زيبا كه بياده من بودين.... و شرمنده كه نتونستم جواب كامنت هاتون رو بدم ... ولي بازم منتظر حضور پرمهرتون هستم

سال نو همگي دوستان گلم مبارك 

حیف انسانم ومی دانم تا همیشه تنها هستم


تیكه بر جنگل پشت سر


روبروی دریا هستم


آنچنانم كه نمی دانم در كجای دنیا هستم


حال دریا آرام و آبی است


حال جنگل سبز سبز است


من كه رنگم را باران شسته است


در چه حالی آیا هستم ؟


قوچ مرغان را می بینم موج ماهی ها را نیز


حیف انسانم و می دانم


تا همیشه تنها هستم


وقت دل كندن از دیروز است یا كه پیوستن بر امروز


من ولی در كار جان شستن


از غبار فردا هستم


صفحه ای ماسه بر می دارم 


با مداد انگشتانم


می نویسم


من آن دستی كه


رفت از دست شما هستم


مرغ و ماهی با هم می خندند 


من به چشمانم می گویم


زندگی را میبینی


بگذار


این چنین باشم تا هستم

Image By salijoon.ws

 
 
 |    نوشته شده توسط الـــــــــــــــــی جون
 
   
 

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  1676465_zqt3m_7287.jpg
مشاهده: 1579
حجم:  70.8 کیلو بایت

وقتی تمامِ رشته هایِ دلبستگی ام را دستِ تقدیر جدا می کند


به کدامین زیارتگاهِ عشقی و کدامین قبله نیازی دخیلِ دلتنگی ببندم؟


وقتی همه بودنمان خلاصه می شد به روزهایی کـه حتی توانِ بیانِ همـه


حرفهایِ دلمان را برایِ هم نداشتیم،وقتـی غربت ریشه با هم بودنمان


بود و دلتنگی اوجِ دوستیمان!


نمیدانم؛ شاید خبرم کردی تا ببینم که چگونه همه ما یک روز می آییم


و سفره محبتمان راپهن می کنیم بینِ دلهایی که آغوشِ عشقشان برایِ محبت


همیشه باز است.


آری، یک روز آمدی، مثلِ همة غریبها، مثلِ من، مثلِ خودت.


آمدی و کوله بارِ عشقت را گشودی و مشتی گندمِ محبت ریختی جلویِ بی تابیِ

کبوترانه دلم.


و من اسیرِ دانه محبتت شدم.



و زندانی ساختم برایِ احساسم؛ دوباره عاشقِ غروب شدم.....


اما افسوس که نمی توان پیوندها را محکمتر از قدرتِ تقدیر زد و اینبار نیز...


من امروز کوله بارِ دلتنگی ام را بسته ام و تمامِ دلبستگی ام را تویِ چمدانِ دلم


جا داده ام و به دنبالِ‌ مرهمی برایِ خراشِ رویِ گونه احساسم راهیِ سرزمینِ غریبِ

 
بیقراری شده ام.


آن روز که رفتی، من تو را زیرِ کتابِ مقدسِ عشقم عبورت دادم،


و کاسه ای اشک بدرقه راهت ساختم،


بقچه دلت را گره عشق زدم،


اما دلم میخواست بغضم را بشکنم و فریاد بزنم و بگم .......

 
 
 |    نوشته شده توسط الـــــــــــــــــی جون
 
   
 

ogtc6wjl00n7a1kqb8u.jpg 
دلم برايت تنگ مي شود


گرچه اينجا نيستي


هر جا مي روم


يا هر كار مي كنم


صورت تو را در خيال مي بينم


و دلم برايت تنگ مي شود


دلم براي همه چيز گفتن با تو تنگ مي شود


دلم براي همه چيز نشان دادن به تو تنگ مي شود


دلم براي چشم هايمان تنگ مي شود كه


پنهاني به هم دل مي دادند


دلم براي نوازشت تنگ مي شود


دلم براي هيجاني كه با هم داشتيم تنگ مي شود


دلم براي همه چيزهايي كه با هم سهيم بوديم تنگ مي شود


دلتنگي براي تو را دوست ندارم


احساس سرد و تنهايي است


كاش مي توانستم با تو باشم


همين حالا


تا گرماي عشق ما


برف هاي زمستان را آب كند


اما چون نمي توانم


همين حالا با تو باشم


ناچارم به روياي زماني كه


دوباره با هم خواهيم بود


قانع باشم.


هميشه با تو ...

w3zmjc65cqsoaqlpfnzb.jpg 

 
 
 |    نوشته شده توسط الـــــــــــــــــی جون
 
   
 
4fqqfi8kzksskjdrx5.jpg 
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا

بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی،

دلش از دوری تو دلگیر است....

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ،

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش اینست؛

زیر این سقف بلند،  هر کجایی هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی  و تبسم باشد...

مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که دنیایش را،

همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده

و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....

مهربانم، ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!

مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد
 
و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی…
 qnqeyi0p4w56tk73dz7r.jpg
 
 
 
 |    نوشته شده توسط الـــــــــــــــــی جون
 
   
 

jo849j28b194771rqvqe.jpg 
حتي نخواهي كرداين لحظه آخر وقت خداحافظ حرف مراباور؟

تنهاي تنهايم، عزم سفردارم تا ناكجاآباد، بي ياروبي ياور

قصدغزل دارم،امانمي بارد ابري كه مي بيني، اشكي براين دفتر

شايد زمان عشق وقتي دگرباشد يك روزرؤيايي يا فرصتي ديگر

بايد كه تنهارفت فعلا دراين جاده اسب مرازين كن اي عزم پا بردر

قدري محبت را دركوله ام بگذار طي مي شود راهم باياد توبهتر

اين جاده هاسردند خواهم كه بگذاري قدري ازآن آتش درزيرخاكستر

اي دوست تاهستم شبهابه يادم باش ميعادمان هرشب درماه روشنگر

حرفي ندارم من جزگريه جزاندوه پوزش كه مي ريزم برجان توآذر

اماچه بايد كرد اين سرنوشت ماست اندوه پي درپي شبهاي بي ساغر

ياد تومي آيدآن صبح روشن را وقتي زدم ناگاه تا چشمهايت پر؟

حيران شدي اما خودرارهاكردي بردوش آرامم مانند نيلوفر

اميدِ من بي تووقف چه خواهد شد بردوش غم آيا بايد گذارم سر؟

اما نه، عكس تودرماه مي افتد دركوچه مي ريزي يك آسمان گوهر

آنگه به ياد توباماه خواهم گفت ازعشق ازاحساس ازيك رُزِِِ ِ پرپر

"هرچندفروردين لطفي دگردارد اما بدك هم نيست گرماي شهريور"

اما نبايد گفت رازي كه بين ماست به چشمهاي شورياگوشهاي كر

همواره آغوشم بوي تورادارد يادت هميشه هست جاري دراين دفتر

آن قاصدك آمد ديشب پيامم داد بوي توراپاشيد ه سرتاسر

ازپنجره درماه چشم توپيدابود اشكم فروافتاد برگونه هاي تر

گفتم خداحافظ، گفتي خداحافظ؛ مكثي ولبخندي، نه بيش نه كمتر!

wn50wuopncufgd460qm.jpg 

 
 
 |    نوشته شده توسط الـــــــــــــــــی جون
 
   
 

9wi48v3xnm3csqs6t8oz.jpeg 

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم

دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم .

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بشینم سر رو شانه هایت بگذارم .

از عشق تو . از داشتن تو . اشک شوق ریزم .

منتظر لحظه ای هستم .

لحظه ای مقدس . منتظر لحظه ی پیوند . که تو را در اغوش گیرم.

بوسه ای از سر عشق تقدیم تو کنم . و با تمام وجودم عشقم و قلبم

را به تو هدیه کنم . اره من منتظرم . منتظر لحظه ای پاک و مقدس

که به تو بگویم هستی ام. هم نفسم .

مونس شب های بی قراری ام . من دوستت دارم . و عشقم و

وجودم را به تو تقدیم میکنم . اره من عاشق توام . و عاشقانه تو را

میپرستم

 o7x2ocq7mgv44jdk6j0.jpg

 
 
 |    نوشته شده توسط الـــــــــــــــــی جون
 
   
 
باز عطر یاد تو،در خاطره ی اتاقم پیچید!

باز مهربانی چشمهایت،

پنجره ی خیالم را ستاره باران کرد!

باز گرمی دستانت،

روحم را تا دورترین،لمس یادها برد!

به شب و روز قسم!

به تلؤلؤ امواج قسم!

به برگ برگ شاخه های درختان قسم!
 
به بی قراری بادهای سرگردان قسم!

به آواز قمری های حیاتم قسم!

نـــمی توانم پلکهایم را به روی خیال تو ببندم!

نــــمی توانم!

نــمی توانم عطر یاد تو را،از چارفصل دلم پاک کنم!

نـمی توانم!باورکن،نمی توانم!

ایـــن همـــه فاصله را چگونه تاب بیاورم؟

ایـــن همــــه روز راچگونه به تنهایی دوره کنم؟

ایـــن همـــه شمع را با چه رنگی از امیّد، روشن نگه دارم؟

ایـــن همــــــه فصل را تا به کی،خط بزنم؟

چگونه دوستت دارم ها را ترسیم کنم

که کلمه ای حتی،از یاد نرود؟

قصه ی ایـــن همــه دلتنگی را،

با کدام قلم،برایــت بنگارم؟

آخــــر برای تک تک واژه های بی قراریم،

قلمها را طاقتی نیست!
.....
به اندازه ی تمامـی ابرهای دنیــا،

دلم گرفته است!

به دیدار ایــــن دل غمگین بیا!

شانه هایــت رابرای ایــــن هــمه بارش،کم دارم!
 
 
 |    نوشته شده توسط الـــــــــــــــــی جون
 
   
 

42-18160564.jpg

بغلم کن عشق خوبم بزار حس کنم تنتو

 

از حرارتت بمیرم بگیرم عطر تنتو

 

واسه من آغوش گرمت تنها جای امن دنیاست

 

ساز آشنای قلبت خوشترین آهنگ دنیاست

 

منو که بغل بگیری گم میشم تو شهر رویا

 

بند میاد نفس تو سینم مثل مجنون پیش لیلا

 

به تو شفاف و برهنه دل سپردم بی محابا

 

بغلم کن تا نمیرم بی تو،تو دستای سرما

 

مثل دامنه فرشته شب ما قدیس و پاکه

 

حتی ماه به حرمت ما،عاشقونه تر می تابه

 

بغلم کن عشق خوبم بزار آرامش بگیرم

 

سر بزرام روی شونت با نفسهات خو بگیرم

oubjwg.jpg 

 
 
 |    نوشته شده توسط الـــــــــــــــــی جون
 
   
 

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام


خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد


به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد


اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس


نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس


خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤياها


بدونی بی تو و با تو ، همينه رسم اين دنيا

 

 
 
 |    نوشته شده توسط الـــــــــــــــــی جون
 
   
 

به نبودنت عادت کرده ام

به اینکه نگاهم به نگاهت نیفتد

لالایی کلامت گوشهایم را ننوازد

گرمی دستانت دستانم را نفشارد

و انعکاس ضربان قلبت

موسیقی شکفتن ترانه هایم نباشد

به اینکه دیگر در انتظارت نمانم

تا بیایی

صدایم کنی

و بگویی دوستت دارم

به همه چیز عادت کرده ام

دریچه ذهنم را بسته ام

تا دیگر نوری بر آن نتابد

اما

ای کاش می توانستم به دوست نداشتنت عادت کنم

به اینکه نگویم عاشقت هستم

و عاشقت خواهم ماند

ای کاش می شد که به این تنهایی خو گیرم

و در انتظار نمانم

ای کاش می شد

ای کاش می شد به عا شق نبودنت عادت کنم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط الـــــــــــــــــی جون
 
   
 

شوق آمدنت بهانه بودن بود

رقص آبی چشمانت تمنای خفتن بود

تمام زمزمه های گاه و بی گاهت دعای رفتن بود

چه گویم از دل خود که شادی ام با تو زیستن بود

به عشق گفتم چشم به راه بمان

ولی درون تو لبریز از شوق پریدن بود

نه هیچ کلامی نه هیچ لبخندی فقط سکوت حاکم بود

در آن زمان که شنیدم قصد تو دل بریدن بود

چگونه فراموش کنم خاطرات تو را

چگونه باور کنم هدیه ات به من دل شکستن بود

هنوز از مستی نگاهت خراب مانده ام

گمانم این بود که تقدیر من به تو پیوستن بود

گسستی دل از من رفتی و رفتی

چه گویم از این عشق که حکایت دل سوختن بود

 

 
 
 |    نوشته شده توسط الـــــــــــــــــی جون
 
   
 

از تو می پرسم عشق


چه خبر از دل من؟


كه تو بهتر دانی كه چه كردی با من


تو شكیبا بی شكیبم كردی


بنگر انقدر غریبم كردی


كه شبی از شبها من غریبانه ترین شعر زمین را گفتم


باز هم می گویم انتظارم روزی


می ستاند پایان
.


باز هم می گویی؛ جای پای امید


مژده پایانی


نیك باشد شاید.


باز هم می گویی؛كه همینها باید


باز هم می گویی؛كه نباشد هر حرف


از برای گفتن و نباشد هر جا؛ از برای رفتن.


انجمادم را باز متهم می سازی؛


مجمر صبر دل تا لبالب پر شد


این تلاطم اخر سر به طغیان گذاشت


و خروشم از ركودم پرسید:


تو چرا مدتهاست هیچ پیدایت نیست؟


و من از تو می پرسم ای عشق


از تو ای دغدغه ساز


از تو ای شورافكن


تو چه كردی با من؟


تو چه كردی با من


كه غریبانه ترین شعر زمین را گفتم
.


تــــــــــو چه كردی با من؟

 
 
 |    نوشته شده توسط الـــــــــــــــــی جون
 
   
 

امشب همه چیز رو به راه است

همه چیز ارام.....ارام

باورت می شود....

دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یک ارامبخش "

تو نگرانم نشو !

همه چیز را یاد گرفته ام !

راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !

تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی انکه تو باشی !

یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!

یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم !

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم....

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...

" که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...

و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....

تو نگرانم نشو !!

"فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت

 
 
 |    نوشته شده توسط الـــــــــــــــــی جون
 
   
 

> www.Kocholo.org <  سايت عاشقانه و عكس كوچولو 

نيمه شب آواره و بي حس و حال در سرم سوداي جامي بي زوال

پرسه اي آغاز كرديم در خيال دل به ياد آورد ايام وصال

از جدايي يك دو سالي مي گذشت يك دو سال از عمررفت و بر نگشت

دل به ياد آورد اول بار را خاطرات اولين ديدار را

آن نظر بازي آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازي مبهم و سر بسته بود

چون من از تكرار او هم خسته بود

آمد و هم آشيان شد با من او همنشين و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم كه جان شد با من او ناتوان بود و توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگي اينچنين آغاز شد دلبستگي

واي از آن شب زنده داري تا سحر

واي از آن عمري كه با او شد بسر

مست او بودم ز دنيا بي خبر دم به دم اين عشق مي شد بيشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد گفتگوها بين ما آغاز شد

گفتمش در عشق پا بر جاست دل گر گشايي چشم دل زيباست دل

گر تو زورق بان شوي درياست دل بي تو شام بي فرداست

دل دل ز عشق روي تو حيران شده در پي عشق تو سر گردان شده

گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست مي دارم بدان

شوق وصلت را بسر دارم بدان چون تويي مخمور خمارم بدان

با تو شادي مي شود غم هاي من با تو زيبا مي شود فرداي من

گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوي رخت افسون شده

جز تو هر يادي به دل مدفون شده عالم از زيباييت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب يعني خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود بهر كس جز او در اين دل جا نبود

ديده جز بر روي او بينا نبود همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود

خوبي او شهره ي آفاق بود در نجابت در نكويي طاق بود

روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختي ما را نداشت

پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت بي گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر اين قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس

يار ما را از جدايي غم نبود در غمش مجنون و عاشق كم نبود

بر سر پيمان خود محكم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من ديوانه پيمان ساده بست ساده هم آن عهد و پيمان را شكست

بي خبر پيمان ياري را گسست اين خبر ناگاه پشتم را شكست

آن كبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلدار ديگر عهد بست

با كه گويم او كه هم خون من است خصم جان و تشنه ي خون من است

بخت بد بين وصل او قسمت نشد اين گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به اين قيمت نشد

عاشقان را خوشدلي تقدير نيست با چنين تقدير بد تدبير نيست

از غمش با دود و دم همدم شدم باده نوش غصه ي او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم كم شدم

 آخر آتش زد دل ديوانه را سوخت بي پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتي خوش گذر بعد از اين حتي تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بيرون كن ز سر ديشب از كف رفت فردا را نگر

آخر اين يكبار از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبند

 عاشقي را دير فهميدي چه سود عشق ديرين گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آيد به رود ماهي بيچاره اما مرده بود

بعد از اين هم آشيانت هر كس است باش با او ياد تو ما را بس است

 
 
 |    نوشته شده توسط الـــــــــــــــــی جون
 
   
 

برای عبور از جاده عاشقی

فقط یک بهانه می خواهم

برای عشق بازی با دلم

یک نگاه و کاشانه می خواهم

برای رقص و شور شعر هایم

چشم تو و یک ترانه می خواهم

برای با تو ماندنم

یک عشق بی کرانه می خواهم

من برای واژه های گوشه گیرم

یک کتابِ پر افسانه می خواهم

برای ماندن بی تردید و خواندن بی تخریب

یک بغل احساس جانانه می خواهم .

برای با تو جاری شدن

یک تعبیر ساده می خواهم

برای عشوه ای زنانه از جان

یک لبخند بی قاعده می خواهم

و آخر هم

از اینهمه هیاهو و تلاطم

من تو را یکبار بی بهانه می خواهم

 
 
 |    نوشته شده توسط الـــــــــــــــــی جون
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور